ادهم عزلتى خلخالى
پيشگفتار و مقدمه 16
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
فلسفهء يونان چه انديشيدند كه فلسفه چنان مورد پذيرش قرار گرفت كه حتّى تا اين زمان فقيهان و مفسّران قرآن به فلسفه مىپردازند و شفا و اشارات ابن سينا را تدريس مىكنند و به مطالب آن استشهاد مىجويند كه از نمونهء آن مىتوان از علّامه طباطبايى و سيد ابو الحسن رفيعى قزوينى و شيخ محمّد تقى آملى و امام خمينى - رحمة اللّه عليهم اجمعين - نام برد . اينان وارث علم گذشتگان خود بودند همان گذشتگانى كه ابتكار تطهير فلسفه و تحبيب فلاسفه را عهدهدار گرديدند كه از ميان آنان مىتوان از ميرداماد و ملا صدرا و فيض كاشانى و عبد الرّزاق لاهيجى و حاج ملّا هادى سبزوارى نام برد ؛ يعنى متفكّران ايرانى كه با مكتب تشيع و سنّت ائمهء اطهار ( ع ) سروكار داشتند . اين فيلسوفان كلمهء « فلسفه » را به كلمهء « حكمت » تبديل كردند كه هم نفرت يونانى بودن آن كنار زده گردد و هم تعبير قرآنى كه مورد احترام هر مسلمانى است براى آن علم به كار برده شود ؛ زيرا هر مسلمانى با آيهء شريفهء قرآن : وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً آشنايى دارد و به آن ارج و احترام مىگذارد و كلمهء حكمت را مبارك و فرخنده مىداند و با آن « خير كثير » را از خداوند مىخواهد ، چنان كه حاج ملا هادى منظومهء حكمت خود را با همين آيهء شريفه پيوند مىدهد و فلسفهء خود را « حكمت ساميه » مىخواند و مىگويد : نظمتها فى الحكمة الّتى سمت * فى الذّكر بالخير الكثير سمّيت حال كه از انديشه و تفكّر و به كار بردن خرد و عقل تعبير به « حكمت » شده ديگر « فلسفه » با تجلّى در كلمهء حكمت در برابر « دين » قرار نمىگيرد ؛ زيرا اين همان حكمتى است كه خداوند به لقمان عطا فرموده كه وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ديگر كسى همچون ناصر خسرو نمىتواند آن را در برابر دين قرار دهد و دين را « شكر » و فلسفه را « افيون » بخواند و بگويد : آن « فلسفه » ست و اين « سخن دينى » * دين شكّرست و فلسفه هپيونست اينان براى حفظ انديشه و تفكّر و به كار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تكفير